تبليغاتX
روزگار وصل :: روابط عمومی، اقتصاد و ادبیات...

 

به بهانه ی تولد بانوی دو عالم خانوم فاطمه ی زهرا در ایران روز مقدس زن نام گرفته است. که البته چند روزی ست از آن می گذرد ولی آن روز بهانه ایست که رسم هدیه دادن به خانوم ها را فراموش نکنیم.

از آقایون و از خانوم ها به خاطر اینکه حالا یا از روی اجبار یا از روی میل و خواستن به مادرها. خانوم ها... هدیه می دهند، سپاسگذاری می کنم...

هدیه دادن و جشن گرفتن سنت پسندیده ای ست که حتا انبیاء هم به آن اشاره می کنند.

حضرت علی (ع) می فرماید : هدیه دادن به همدیگر باعث رقیق شدن قلب می شود...

خاطره ی روز زن هم در شرکت ما با مدیران محترم شرکت و همچنین گرفتن هدیه از دست مدیرعامل شرکت باعث خوشحالی همه ی خانوم های کارکنان شد. البته تنها بار مالی قضیه نبود بلکه تازه شدن دیدارها بین پرسنل و مدیریت و همین طور اطلاع رسانی مدیریت از  اخبار مهم شرکت خود نشان از بها دادن به روابط عمومی ست، جدا این موضوع مرا بیشتر خوشحال می کرد...

در مراسم هم عکس هایی گرفته شد که روی سایت شرکت ملاحظه می فرمایید.

عکس های روز زن

لطفا پس از مشاهده عکس ها حدس بزنید من کدام یک هستم! جایزه هم دارد. شوخی نمی کنم واقعا جایزه می دهم... جایزه اش هم بسیار بسیار ارزشمند است...

البته ناگفته نماند کسانی که مرا می شناسند جایزه نمی گیرند...

منتظر حدس ها و نظرات بسیار ارزشمند شما هستم....

 

* پی نوشت : لطفا از کامنت خصوصی کمتر استفاده کنید. اجازه دهید همه از نظرات نازنین شما بهره مند شویم...



نويسنده: فیروزه عسکری | تاريخ: یکشنبه 16 تیر1387 | لينك به مطلب | ساعت: 8:14 |

 

پنج شنبه هفته گذشته 6/تیر/87 با دوست بسیار نازنینم فاطمه پیرانی به همراه شوهر و دختر نازش (نگین جونم) به قزوین - دره الموت رفتیم.

بسیار خوش گذشت. اگر تا به حال به این نقطه یی از بهشت نرفتید. حتما تشریف ببرید. واقعا یک تکه از بهشت است. در طول مسیر را می گویم. دره الموت که خود ناگفتنی بسیار دارد. جاده ی چالوس، نه! به نظرم بسیار بسیار زیباتر از جاده ی چالوس است و یکی از مزایای آن نسبت به جاده چالوس خلوت بودن آن است...

اگر این چند روز فرصت نشد در موردش مطلب بنویسم به این دلیل بود که می خواستم عکس هایی که با موبایلم گرفته بودم را همین جا برای دیدن لینک کنم ولی پیشیمان شدم...

دره الموت سرزمین بن بست کوهستانی پیاله شکل بسته ای است که در دهانه به دشت حاصل خیز قزوین گشوده می شود و در دامنه البرز مرکزی جای دارد. طبق نوشته های تاریخی در سال 246 قمری یکی از ملوک دیلم بر کوهی در دره الموت دژی بنا کرد که همان دژ حسن صباح بوده است.

در دره الموت نزدیک به 20 دژ – شهرک در بلندی های تحسین برانگیز و شکوهمندی با پرتگاه های سهمگین و هولناک به جا مانده از دوران فرمانروایی اسماعیلیه در منطقه به یادگار ماندگاری از این دوران است. مرکز اصلی و مهمترین دژ دره الموت دژ حسن صباح است... که بر روی صخره بلندی بنا شده که ارتقاع آن از سطح زمین پیرامون 220 متر و مساحت آن بیش از 10000 متر مربع است.

در ضمن آب انباری در این دژ است که بعد از 900 سال هنوز آب آن شیرین و خوردنی ست.. و در عین حال بسیار زلال و خنک است...

حتما تشریف ببرید...

 



نويسنده: فیروزه عسکری | تاريخ: شنبه 15 تیر1387 | لينك به مطلب | ساعت: 8:36 |

 

یکی از بحران های امروزی در جامعه ی اطلاعاتی تملق و تظاهر افرادی ست که در سازمان ها و ادارت دولتی و خصوصی شاغل هستند.

به تملق گرفتن مدیران اثرات نامطلوبی را در آینده از خود به جای می گذارد که حتا با جرات می توان گفت اساس و بنیان آن سازمان را در هم می ریزد.

افراد به جای برخورد منطقی و عادلانه در صدد چابلوسی برآمده و به اصطلاح خودمانی "زیرآب زنی" همکاران خود را می کنند تا بتوانند پستی بهتر برای خود فراهم کنند. در صورتی که نمی توان کتمان کرد که این ناهنجار اجتماعی در مدت زمانی رنگ می بازد و تنها کسی که متضرر می شود همان فرد است.

وقتی جامعه و سازمان شفاف نباشد. وقتی پنهان کاری به اوج می رسد. وقتی مدیران شرکت ها و سازمان ها بدون پرس و جو به افراد متملق و متظاهر فرصت نشو و نما می دهند. باعث می شوند فرهنگ تملق و تظاهر در جامعه شکل بپذیرد...

 


ادامه مطلب


نويسنده: فیروزه عسکری | تاريخ: دوشنبه 10 تیر1387 | لينك به مطلب | ساعت: 9:1 |

 

زندگی مثل یک دفترچه ی صد برگ. شاید هزار برگ است. تعداد برگهای زندگی را خداوند تعیین می کند. امروز شاید یکی ۳۰ برگ دیگری ۱۰۰ برگ... مشخص نیست... به چند ماه پیش که گذشت نگاه می کردم. برگ های زندگی ام را ورق می زدم. انگار همین دیروز بود... چه زود گذشت... روزی که جشن شعر بلاگفا توسط دوستان نازنین و پرتلاشم برگزار می شد و من هم فقط شاهد تلاشهای این عزیزان بودم و از این که علم کافی برای کمک به این دوستان را نداشتم غبطه می خورم...

امروز ۵ ماه بعبارتی حدودا ۱۶۰ روز از برگزاری جشن شعر بلاگفا می گذرد. آقای مصطفی پورنجاتی یکی از دوستان وبلاگ نویس خوش ذوق، هنرمند و اهل شعر و ادبیات با همت و کوشش بسیار توانستند این کار هنری را تا به امروز هدایت کنند. واقعا دستشون درد نکنه. دست مریزاد. خدا قوت...

کار به مرحله نهایی رسیده است. جناب آقای جلیل صفربیگی یکی از شاعران سپید معاصر قبول زحمت فرمودند و داوری این جشن را بعهده گرفتند که متعاقبا توسط وبلاگ شعر بلاگفا اطلاع می دهیم.

اسامی راه یافتگان به مرحله نهایی (قبل از انتخاب داور) را در زیر می خوانید:

ایرج رشوند

سجاد سهیلی

روح الله تمسکانی

عارفه دهقانی

ابوذر کریمی

علی اصغر پاشایی

علی ایران­نژاد

علی رشوند

امیر رضا رسولی جامع

فروغ داوودی

مجتبی زرین کلاه

مهدیه جوادی

آرزو غفوری

حمید خصلتی

محمد توحیدی چافی

محمد فرخ طلب

محسن برزگر

صدیقه حسینی

سعید صحرایی

فواد ذکایی

رضا طاهری

الهام عبادتی

رضا عرفانی

شهرزاد ارحمی پور

رامین ۱۶۴۸

ر.ت. ارغوان

 



نويسنده: فیروزه عسکری | تاريخ: شنبه 8 تیر1387 | لينك به مطلب | ساعت: 11:3 |
 
من تشنه یک" دوستت دارم " هستم که با تمام وجود و از ته دل بر آمده باشد! تشنه این که یک نفر به من بگوید: " تو را با تمام غصه ها و دلواپسی هایت دوست دارم. برای آنکه همراه با تو زجر بکشم." نه برای آنکه به قلمرو واهی شادی بکشانمت.
 
این چند جمله کوتاه شاید وصف حال من و خیلی از کسانی که کسانی را دوست می دارند باشد...
این چند جمله کوتاه شاید من و شما را به فکری عمیق وا دارد که می توانیم هم دیگر را متحول کنیم...
این چند جمله کوتاه شاید اثری دارد که هزاران هزاران پند و موعظه ندارد...
وقتی گفتن "دوستت دارم" از اعماق قلب می جوشد اطمینان حاصل می توان کرد که بر دلها می نشیند.
دلهایتان همیشه باران بهاری باد این را از اعماق قلبم برایتان خواستارم.
 
چه شما مرا دوست بدارید و چه مرا دوست ندارید... من عاشقانه دوستتان دارم.
 


نويسنده: فیروزه عسکری | تاريخ: پنجشنبه 6 تیر1387 | لينك به مطلب | ساعت: 21:58 |
 

انجمن روابط عمومی ایران برگزار می کند:

سخنران : آقای دکتر امید مسعودی  رييس دانشكده علوم ارتباطات سوره

موضوع سخنرانی : جهانی شدن و روابط عمومی

روز : چهارشنبه ۵/۴/۱۳۸۷

ساعت : ۱۷ الی ۱۹

مکان : اول بزرگراه کردستان تالار حرکت



نويسنده: فیروزه عسکری | تاريخ: سه شنبه 4 تیر1387 | لينك به مطلب | ساعت: 18:25 |

 

"وقتی خدا تن آفرید. از برگ گل زن آفرید. احساس عاشق بودن و به خاطر من آفرید..."

روز مادر است... راست است ... تنها یک واژه نیست...؟! آفرینش مادر قابل تامل است... باید بیشتر اندیشید به این جمله : "بهشت زیر پای مادران است"...

قرار بود این پست کامل شود. مادر دیشب این مطلب را هم اینجا می خواند یاد دوران کودکی ام افتاد. زنگ انشاء بود در مورد مادر باید مطلب می نوشتم. نوشتم چنان تاثیرگذار که مدیر مدرسه مجبورم کرد بروم سر صف حیاط برای تمام بچه های مدرسه از پشت بلندگو بخوانم. مادر پیشنهاد داد همان انشا را بگذارم ولی نمی دانم چرا این متن را نوشتم. آن را تقدیم به مادرم می کنم چون می دانم که دوباره می خواند.

قربونت برم مامان جون...(شعر مادر را در این آدرس می خوانید)



نويسنده: فیروزه عسکری | تاريخ: دوشنبه 3 تیر1387 | لينك به مطلب | ساعت: 8:11 |

 

شایعه محصول ابهام است. افراد در سطح جامعه نیاز اطلاعاتی می یابند. یکی از وظایف روابط عمومی ها فراهم کردن امکاناتی است که بتوانند به صورت دقیق و شفاف نیاز اطلاعاتی مردم را برطرف سازند. زمانی این نیاز اطلاعاتی به صورت شفاف محق می شود که کانال های ارتباطی قابل اعتماد باشند در غیر این صورت این ابهام عمیق تر گشته و باعث اشاعه ی بیشتر شایعه در جامعه می گردد.

شایعه باعث می شود جامعه مدنی در معرض خطر قرار گیرد. برای جلوگیری از آن روابط عمومی ها باید با تولید، پردازش و توزیع اطلاعات صحیح و واقعی از شکل گیری و رواج شایعه در لایه های مختلف اجتماعی جلوگیری کنند.

در جامعه مدنی روابط عمومی ها با رسانه ها همسو هستند. اطلاع رسانی در این جوامع بسیار باز، شفاف و قابل اطمینان است. انتقاد کردن و مورد انتقاد قرار گرفتن یک اصل محسوب می گردد. روابط عمومی ها با ترغیب کردن رسانه ها در خدمت مردم باعث می شوند اطلاعات از کانال های بیگانه قطع گردد از این رو شایعه قبل از تولد و حرکت در نطفه خفه می گردد.

 



نويسنده: فیروزه عسکری | تاريخ: شنبه 1 تیر1387 | لينك به مطلب | ساعت: 12:21 |

 

دو ماه در سال مرا به یاد پدرم می اندازد. یکی بیست و هشتم خرداد و یکی بیست و هشتم آبان... مردی که هیچ گاه فراموش نمی شود. مردی که چراغ خانه اش همیشه روشن است. اولین مردی که در زندگی هر دختری می تواند باشد. پدر است. وقتی خیلی نوجوان بودم سایه ی مهر پدری را از دست دادم. تمام دوران کودکی ام با مهربانی پدر گذشت. تمام رنج زندگی را گر چه او نبود ولی با او تحمل می کنم. سایه وار به دنبال من است. صدایش مثل امواج دریا روح را می نوازد. یادم می آید وقتی در خانه بود چه عاشقانه با مادر حرف می زد. عشقی که امروز بر دل دارم از پدر آموختم. اگر روح پرطراوت دارم هنوز از عشق پدر به خانه و خانواده است. چقدر مادر را دوست می داشت. برایش آواز می خواند. ماه رمضون که می شد در آن تابستان جگرسوز من کودکی بیش نبودم. هندوانه را می برید و اول بار به دست مادر می داد. یادش بخیر. آن هنگام که پر کشیدی مادر نگریست. بغض نکرد. بر سر و سینه نکوفت. تنها چشمانش را به در خیره نگاه داشت که روزی روزگار تقاص این نامهربانی را پس می دهد. مادر هنوز هم بیست و هشتم خرداد به یاد پدر بر سر مزارش می رود و دیدار تازه می کند. سر مزار هم سکوت می کند. فقط نگاه به دور دستها. چشمانش عجیب با قطرات اشک می رقصد. از این همه عشق نمی توانم نگویم. از این همه شور و عشق نمی توانم لب فرو بندم و سکوت کنم. یادم می آید شعری می خواندی که همیشه ورد زبانت بود. "دنیا به این بزرگی اصلا وفا ندارد. بیمار مال دنیا دردش دوا ندارد. عمر کسی به دنیا جای و بقا ندارد. در وقت دادن جان شاه و گدا ندارد..." می خواستی که این شعر سنگ قبرت را آذین کند. مادر آن شعر را بنا به خواسته ات روی سنگ قبرت حک کرد. برای همیشه. هر رهگذری از آنجا عبور کند با تامل به آن شعر می نگرد...

بعد از ۱۵ سال که تنهایی سایه ما می شود شمعی دیگر برای یکسال دیگر که تو بزرگتر می شوی، روشن می کنم. اگر زنده بودی اکنون ۶۳ سال بیش نداشتی...

پدرم تولدت مبارک.

تقدیم با عشق : دخترت-فیروزه



نويسنده: فیروزه عسکری | تاريخ: چهارشنبه 29 خرداد1387 | لينك به مطلب | ساعت: 16:30 |