هر سال وقتی ماه رمضون می اومد یه نوشته یی داشتم که برگ سبزی بود تحفه درویش.. امسال گفتم با خوندن این کتاب و بعد هم خلاصه یی از اون تویه روزگار وصل شاید کمی متفاوت باشه... چون می خواستم کمی عمیق تر باشم تویه این ماه که کمی باعث می شه ما بیشتر تفکر کنیم...
نقشة برزخي فرضي دانته :
برزخ دانته كوه بسيار بزرگ و بلندي است كه در آن سوي كرة ارض، درست در نقطه مقابل اورشليم در وسط جزيره اي كه گرداگرد آن را اقيانوسي عظيم و غيرقابل عبور فرا گرفته ، سربرافراشته است و به خلاف دورة دوزخ كه طبقات مختلف آن رو به پايين ميرود، طبقات هفتگانة اين برزخ رو به بالا دارند. نيمه پايين كوه برزخ شامل منطقه مقدماني برزخ است كه 9 سرود اول كتاب بدان اختصاص دارد.
نيمه بالا شامل ههت طبقه اصلي برزخ است كه هر طبقة آن خاص يكي از دسته هاي گناهكاران آمرزيدني است و قله اين كوه محل بهشت زميني يعني همان بهشتي است كه آدم و هوا در آن بسر مي بردند و به جرم نافرماني از آنجا رانده شدند . مفهوم واقعي اين طبقات طبعاً مراحل مختلف سير معنوي آدمي بسوي كمال و حقيقت است.
جزيرة برزخ در وسط اقيانوس عظيمي واقع است كه نيمكرة زمين را كه درست مقابل نيمكرة مسكون ماست فرا گرفته است.
در همة طبقات برزخ قانوني كلي ((تاوان)) كه اساس كمدي الهي است مجري است و گناهكاران به تناسب گناهي كه كرده اند كيفر يا كفاره مي بينند :
مغروران به جرم گردنكشي خود در اين جا بارهاي گران بر دوش دارند وخميده پشت به سر افكنده و براه خويش مي روند و ديده به زمين دوخته اند.
حسودان را هر دو ديده با نخي آهنين بسته شده است زيرا كه با اين ديدگان در روي زمين از راه غبطه به ديگران نگريسته و آرزوي تيره روزگاري آنرا كرده اند
اهل غظب در درون دودي سياه روانند و اين دود مظهر خشمي است كه در روي زمين ديدة بصيرتشان را تاريك كرده بود.
پست طبعان و بي حالان كه در زندگي بيش از حد زبوني به خرج داده بودند در اينجا بي وقفه و درنگي دوانند و فرضت سرخاراندن ندارند.
خسيسان دست و پا بسته بر روي زمين افتاده و روي به جانب خاك دارند، زيرا كه در دوران حيات زميني جز به فكر مال و منال دنيوي نبوده و فرصت توجه به آسمان يعني به معنويات را نداشته اند و شايان ذكر است كه دانته بدين دسته از گناهكاران برزخ، مانند دستة رياكاران دوزخ با نفرتي خاص و بيش از آنچه نسبت به گناهكاران حلقه هاي ديگر نشان مي دهد سخن مي گويد.
شكمپرستان يعني آنها كه انديشه شكم از توجه به روح و دل بازشان داشته بود ، در اينجا محكوم به گرسنگي شده اند و اين اشتهاي تسكين نيافته اشان ، ايشان را بصورت پوست و استخوان درآورده است.
شهوت انسان در آخرين طبقة برزخ در درون آتشي كه مظهر اميال و هوسهاي سوزندةايشان است مي گدازند تا از آلايش هوي و هوس پاك شوند و يكي از جالبترين نكات كمدي الهي اين است كه دانته خود نيز براي اولين و آخرين بار در سفر آن جهاني خويش، در اين حلقه در تحمل عذاب مردگان با آنها شريك مي شود.
يعني خود به فرمان ويرژيل به درون آتش ايشان مي رود و سوزندگي طاقت فرساي آن را كه كورة شيشه گران در برابرش خنك مي نمايد احساس مي كند و اين به منزلة اعتراف از جانب او به گانه نفس پرستي است.
خوشا به حال مسكينان زيرا ملكوت آسمان از آن ايشان است.
خوشا به حال ماتميان زيرا ايشان تسلي خواهند يافت.
خوشا به حال حليمان زيرا ايشان وارث زمين خواهند شد.
خوشا به حال گرسنگان و تشنگان عدالت زيرا ايشان سير خواهند شد.
خوشا به حال رحم كنندگان، زيرا بر ايشان رحم كرده خواهد شد.
خوشا به حال پاكدلان زيرا ايشان خدا را خواهند ديد.
خوشا به حال صلح كنندگان زيرا ايشان پسران خدا خوانده خواهند شد.
خوشا به حال زحمت كشان براي عدالت زيرا ملكوت آسمان از آن ايشان است.
ماجراي طرد آدم از بهشت عدن :
خداوند باغي در عدن بطرف مشرق غرس نمود و آن آدم را كه سرشته بود در آنجا گذاشت و خداوند هر درخت خوش نما و خوش خوراك را از زمين رويانيد و درخت حيات را در وسط باغ، و در خت معرفت نيك و بد را و نهري از عدن بيرون آمد تا باغ را سيراب كند .. و خداوند آدم را امر فرموده گفت : از همه درختان باغ بي ممانعت بخور، اما از درخت معرفت و نيك و بد زنهار نخوري، زيرا روزي كه از آن خوردي هر آينه خواهي مرد.
و مار از همه حيوانات صحرا كه خداوند ساخته بود هوشيارتر بود و به زن گفت : آيا خدا حقيقتاً گفته است كه از همة درختان باغ نخوريد؟ زن به مار گفت از ميوة درختان باغ ميخوريم لكن از ميوة درختيكه وسط باغ است ، خدا گفت از آن مخوريد و آنرا لمس مكنيد مبادا بميريد، مار به زن گفت هر آينه نخواهيد مرد، بلكه خدا مي داند در روزيكه از آن بخوريد چشمان شما باز شود و مانند خدا عارف نيك و بد خواهيد بود و چون زن ديد كه آن درخت براي خوردن نيكوست و به نظر خوش نما و درختي دلپذير و دانش افزاست پس از ميوه اش گرفته بخورد و به شوهر خود نيز داد و او خود آنگاه چشمان هر دوي اينان باز شد و فهميدند كه عريانند ، پس برگهاي انجير بهم دوخته سترها براي خويش ساختند و آواز خداوند را شنيدند كه در هنگام وزيدن نسيم نهار در باغ مي خراميد و آدم و زنش خويشتن را از حضور خداوند در ميان درختان باغ پنهان كردند و خداوند آدم را ندا در داد و گفت : كجا هستي؟ گفت چون آواز ترا در باغ شنيديم ترسان گشتم زيرا كه عريانم پس خود را پنهان كردم گفت : ترا كه آگاهنيد ، عرياني؟
آيا از آن درختي كه ترا قدغن كردم كه از آن نخوري بخوردي؟ آدم گفت اين زني كه قرين من ساختي مي از ميوة درخت بمن داد كه خوردم پس خداوند خدا به زن گفت اين چه كار است كه كردي؟
زن گفت مار مرا اغوا نمود كه خوردم، پس خداوند خدا بزن گفت : الم و حمل ترا بسيار افزون گردانم.
با الم فرزنداني خواهي زائيد و اشتياق تو به شوهرت خواهد بود و او بر تو حكمراني خواهد كرد و به آدم گفت : چونكه سخن زوجه ات را شنيدي و از درخت خوردي كه امر فرموده ، گفتم از آن نخوري، پس به سبب تو زمين ملعون شد و تمام ايام عمرت از آن با رنج خود مي خورد.
خار و خس برايت خواهد رويانيد و سبزه هاي صحرا را خواهي خورد و به عرق پيشانيت نان خواهي خورد تا حيني كه به خاك راجع گردي كه از آن گرفته شدي زيرا كه تو خاك هستي و به خاك خواهي برگشت و آدم زن خود را حوا نام نهاد زيرا كه او مادر جميع زندگانست و خداوند خدا رختها براي آدم و زنش از پوست بساخت و ايشان را پوشانيد و خداوند گفت همانا انسان مثل يكي از ما شده است كه عارف نيك و بد گرديده، اينك مبادا دست خود را دراز كند و از درخت حيات نيز گرفته بخورد و تا به ابد زنده ماند پس خداوند خدا او را از باغ عدن بيرون كرد تا كار زمين را كه از آن گرفته شده بود، بكند.
چنين است متن دو كتاب مقدس درباره بهشت و ماجراي طرد آدم از آن و اين همان جرياني است كه شش سرود آخر برزخ دانته به آن اختصاص و كمدي الهي او بطور كلي بر آن تكيه دارد.
نكته :
در آئين مانوي (ايراني، مسيحي، هندي) موضوع تصفيه و تطهير روح بيش از صعود به بهشت اهميت خاص دارد، طبق معتقدات اين آئين همه ارواح پيش از بازگشت به آسمانيكه زادگاه آنان است بايد يكبار در كرة ماه درنگ كنند تا در آن جا خود را در آب طهارت بخش بشويند و از آلايش هاي جسماني و مادي (در آئين ماني ماده اصولاً چيزي نامطلوب است بطوريكه غالباً مفهوم شيطان با ماده مرادف است)، پاك شوند سپس از ماه به خورشيد بروند و اين بار روح خويش را در آتش پاك كننده بگدازند تا اثر هر گونه آلايش دروني و فكري از آن برطرف شود آنگاه پس از آنكه مدتي در اين دو كرة ماه و خورشيد يعني در اين نيمه راه زندگي زميني و زندگي آسماني توقف كردند و توانستند جمله آلودگي هاي روحي و جسمي را از خويش دور كنند و شايستة صعود به عالم تجرد مطلق شوند رو به سوي بالا آورند و از آن پس در دنياي فروغ جاويد زندگي مي كنند.
پی نوشت 1: پیشنهاد می کنم کتاب برزخ، دوزخ و بهشت دانته را بخوانید..
پی نوشت 2: این روزها که به قول خیلی ها کم پیدا هستم، بیشتر کتاب می خوانم و عمیق تر فکر می کنم، و اعتقاد دارم که گاهی باید کم باشی تا کمبودت احساس شود.. التماس دعا/ یا علی


