همزمان با پیدایی داستان های مینی مالیسمی در اروپا و آمریکا در ایران نیز شاهد انتشار این گونه داستان ها نیز هستیم. مینی مالیست در ادبیات سبک یا اصلی، ادبی است که بر پایه ی فشردگی افراطی و ایجاز بیش از حد محتوای اثر بنا شده است.
در این نوع گویش داستانی، داستان نویسان مینی مالیسم با جزءنگری، برشی از زندگی را به تصویر می کشند و در داستان به حالات درونی شخصیت ها پرداخته نمی شود.
عناصر داستانی که مینی مالیست ها در داستان هایشان بر آن ها تاکید دارند، گفت و گو، تلخیص و روایت است. این سه عنصر، سرعت بیشتری در انتقال اطلاعات داستانی بر عهده دارد. مینی مالیست ها برای بیان روایت داستان از گفت و گو بهره می برند تا موجزتزین بیان را داشته باشند. "ریموند کارور" درباره گفت و گو در داستان های کوتاه مینی مالیسمی اش می گوید : می توان در یک داستان کوتاه به زبانی معمولی اما دقیق درباره مسایل و اشیا معمولی نوشت و قدرتی عظیم و حتی حیرت انگیز به این چیزها مثل: صندلی، پنجره، چنگال، سنگ، گوشواره یک زن… داد می توان یک خط از گفت و گویی به ظاهر بی آزار را نوشت و کاری کرد که پشت خواننده بلرزد. یعنی به قول " ناباکوف" منبع لذت هنری را ایجاد کرد.
شخصیت های داستانی هنگامی که با هم دیگر گفت و گو می کنند صفات و خصوصیات خود را از خلال گفته های خود بروز می دهند و شنونده ای دقیق می تواند از خلال کلمات و جملاتی که بر زبان می رانند ایشان را بشناسد و با خصوصیات شان آشنا شود.
از طرفی بخشی از کار نویسنده داستان کوتاه ایجاد پندار واقعیت در خواننده است و نویسنده باید موجباتی را پدید آورد تا داستان چنان باشد که گویی زندگی مردم حقیقی است و برای ایجاد این پندار، ناگزیر باید به اشخاص داستانِ خود، زندگی بدهد و گفت و گو جزیی از زندگی را به تصویر چند لحظه یی نماید.
داستان مینی مالیسم می تواند هدیه دادن یک شاخه گل باشد یا لباس شستن یک زن درون حیاط منزل، یا رویاهایی که نماد یک واقعیت است … همین عوامل سبب می شود تا داستان های مینی مالیسمی از بیان نمادین و رمزی دور باشد و به سختی می توان چیزی را در داستان نشانه و نماد چیز دیگر یافت.
به طور کلی درون مایه این گونه داستان ها اغلب دغدغه های کلی انسان است از مرگ، عشق و تنهایی…
"ورا هنری" داستان مینی مال را به مغز کاهوی فرنگی تشبیه می کند، داستانی که زوائد را دور می ریزد و آن چه باقی می ماند فقط مغز است. چیزی که می تواند داستانی ناب باشد.
داستان های مینی مالیسم باید مانند یک نمایش کوتاه در ذهن عمل کنند که حواس آدم را جمع کند و در بعضی موارد حال و هوایی آدم را تغییر بدهد و در کل مثل کلیدی عمل کند که ذهن انسان را بیدار می کند آن هم در ظرف کمتر از چند ثانیه که بتوان عمیق تر و تا مدت های مدیدی تفکر کرد…
یک داستان کوتاه کوتاه خوب می تواند همه چیز را بگوید در عین این که کوتاه است.
به قول "توماس برنهارد" می خواهم همه چیز را در یک جمله بگویم…
با توجه به عصر ماشینی امروز که بیشتر ما با کمبود وقت روبرو هستیم این نوع گویش داستان نویسی یا داستان های 55 کلمه یی با سرعت به کمک آمده اند، طوری که می توانیم برای رفع خسته گی حین نوشیدن یک قهوه یا چای و یا لمیدن در صندلی کار خود با خواندن یک داستان کوتاه کوتاه چنان احساس شعف و شادی نمائیم که شاید با خواندن یک اثر بلند نتوان آن شور را درک کرد و حتی داستان کوتاه کوتاه را می توانیم در یک جمله برای دیگران تعریف کنیم. در گوشی های همراه خود ذخیره کرده و آن را در مناسبت هایی برای دیگران اس ام اس کنیم و این یعنی عصری دیگر در دنیایی دیگر...
چند ماه پیش سایت لوح تصمیم گرفت به مناسبت سالگرد امام خمینی (ره) جشنواره یی به نام "روح خدا" بر پا نماید که در آن از آثار داستان های مینی مالیسم بر اساس زندگی امام یا رحلت ایشان افراد جوان و تازه کاری را به دنیای ادبیات معرفی کند.
من هم می خواستم خودم را بیشتر بیآزمایم و ببینم در این مدتی که هر از گاهی برای خودم می نوشتم، از فیلتر داوران سخت گیر این جشنواره چگونه عبور می کنم از این رو تصمیم گرفتم سه داستان کوتاه برای دبیرخانه جشنواره ارسال کنم.
خدا رو شکر، یکی از داستان های بنده هم مورد توجه داوران جشنواره قرار گرفت و در کتاب "رو به آسمان" در جشنواره "روح خدا" چاپ شد.
البته می توانید هر سه داستان را در اینجا بخوانید :
* پی نوشت : داستان حقیقت رویا برگزیده شد و در این مجموعه در کنار دیگر آثار به چاپ رسید.

